دوچرخه


پسرکی تنها توی کوچه، می کرد ورج و ورجه

پسرک کاری نداشت مالی نداشت، اما چیزی با ارزش تر داشت

دل او پاک و منزه بود، خالی از هرچی کثیف کاری

دختری توی صحن چشمش، قدم ها گذاشت.

دختر از دست خوبی او؛ غرورش رو کنار گذاشت.

این همه درد زندگی رو ور داشت

کرد به او نگاه های پنهانی

آخ که وای تو نمی دانی!

پسرک به رغم او کاری نکرد

ور دل او وزنه ای گذاشت

این شد و هر دو از هم گذشتند*

ماه ها و هفته ها گذشتند

ور ذهن خود حرفی گذاشتند: (1)

«وای چرا  تنهای تنهام» و جوانیشان را مفت گذاشتند (2)

___________

*= از هم گذشتند -> از کنار هم رد شدند
(1)= و در ذهن خود گفتند (به خودشان گفتند)
(2)=جوانی شان را بی ارزش و بی خودی و بدون این که کنار هم با عشق و شادی زندگی کنند؛تباه کردند و عمرشان گذشت.

این نثر مسجع از من هست و کسی حق کپی کردن ندارد.





/ 1 نظر / 20 بازدید
betty magic

sallam golam web jalebi dari be manam sar bezan golam age khasti ba onvan webam linkam kon o begoo ba che esmi linket konam [نیشخند]